بديع الزمان فروزانفر

753

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مأخذ و نقد و تحليل اين داستان : مأخذ آن ، قصّه‌اى است كه در اسرار التّوحيد ( طبع طهران ، ذبيح اللَّه صفا ، ص 116 ) ذكر شده و ما آن را در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى ( انتشارات دانشگاه طهران ص 21 - 20 ) نقل كرده‌ايم ، خلاصهء آن اينست كه حسن مؤدّب ، خادم خانقاه ابو سعيد فضل اللَّه بن ابى الخير ( متوفّى 440 ) در نيشابور ، وام بسيار بر آورده بود ، پير زنى صد دينار زر بوى داد تا نفقهء درويشان كند ، ابو سعيد حسن را گفت اين زر برگير و بگورستان حيره ( يكى از گورستانهاى معروف نيشابور ) برو ، آن جا چار طاقى است نيم ويران و شكسته ، پيرى در آن جا خفته است ، اين زر بوى ده ، حسن بدان چار طاقى رفت ، پيرى خفته ديد كه طنبورى در زير سر نهاده بود ، بيدارش كرد و صد دينار زر بوى داد ، پير گفت من در جوانى طنبور مىزدم و خواستاران بسيار داشتم ، از آن چه به من مىرسيد وجوه معيشت راست مىكردم تا پير شدم و ديگر مرا خواستارى نماند و تهى دست شدم ، عيال و فرزندان ، مرا براندند ، من از همه كس و همه جا نوميد گشتم ، بدين گورستان آمدم ، گفتم خدايا تا كنون براى خلق طنبور مىزدم ، اكنون براى تو مىزنم تا نانم دهى ، از سر شب تا نماز بامداد طنبور مىنواختم ، سرانجام مانده شدم و بخواب رفتم ، حسن او را بر گرفت و بنزديك ابو سعيد برد ، پير بر دست ابو سعيد توبه كرد ، شيخ گفت اى جوانمرد از سَرِ كمى و نيستى و بىكسى در خرابه ، نفسى بزدى ، ضايع نگذاشت ، برو و هم با او مىگوى و اين سيم مىخور . شيخ فريد الدّين عطّار نيشابورى نيز اين حكايت را در مصيبت نامه ( طبع طهران ، ص 341 - 340 ) بنظم آورده است با اين تفاوت كه جزو اوّل داستان را از بىچيزى درويشان و وام حسن مؤدّب به آخر حكايت برده و داستان را